ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1543
سفرنامه شاردن ( فارسى )
كرده ، افزون بر اين چون خواجهاى كه مأمور نابينا كردن وى بوده در اين كار زشت مهارت نداشته ، و تيغش را بد به كار گرفته است . از اين رو نوار يا پردهاى كه روى چشمش مىگذارد از نوار كورشدگان ديگر كه معمولا بيش از يك شست پهنا ندارد ، اندكى عريضتر است . دو ديگر اين كه اگر شاه عباس دوم نمىمرد وى سخت به مسكنت و فلاكت گرفتار مىشد . توضيح اينكه در اين خانواده موقوفهاى بود كه هر سال قريب بيست هزار ليور درآمد داشت ، و واقف وصيّت كرده بود پس از مرگ وى اين موقوفه در اختيار داناترين و درستگارترين و خردورترين افراد خاندانش باشد ، و ميرزا رضى خود را جامع اين شرايط مىدانست و مىخواست متولّى اين موقوفه باشد . امّا صدر خاصه به عذر اينكه وى كور است مخالفت مىكرد ، و در اين خيال بود آن را به كس ديگرى بسپارد . ميرزا رضى از تصميم صدر خاصه خشمگين شد و بانگ برآورد : گرچه كورم ، اما هم مردى روحانى و درستگارم و هم شاهزادهام ، پس چگونه شايستگى توليت را ندارم . معاندان اين مرد كور گفتههايش را به گوش شاه رساندند ، و گفتند اين مرد به پشتگرمى چهارصد تن بنده و خدمتگر ، و سيصد اسب كه از آن اوست از اين گونه سخنان گستاخانه بسيار مىگويد ، و هر روز به بهانهاى در كارهاى مهم دخالت مىكند . بارى ساعيان بيمار دل در حضرت شاه چندان تضريب كردند كه پادشاه برآشفت و گفت اين گروه عارى از حيلهء بصر چرا بايد به اتكاى نژاد و نسب خود در كارها مداخله كنند ؛ بايد نظمى به اين كار بدهم . چند روز بعد وزير اصفهان به دستور شاه همه اسناد و املاك و دارايى ميرزا رضى را مصادره و ضبط كرد ، و او و زنانش را در يكى از بناهاى كاخش مسكن داد و زير نظر خواجگان خانهنشين كرد . وى را از چهل هزار اكو درآمد ساليانهاش محروم ساخت ، و مبلغى كه به سختى معاش روزانهاش را بسنده بود دربارهء او مقرر داشت . اما بخت با وى يار و مساعد بود ، چه دو ماه پس از وقوع اين عمل ، شاه عباس دوم درگذشت و جانشينش پس از مدتى كوتاه آنچه را كه از وى به ستم ستانده بودند باز داد ؛ و ميرزا رضى به شكرانه اين رأفت و رحمت ضيافت بزرگى براى شاه و حرمش و سوگليهايش ترتيب داد ، و سه شبانروز از آنان پذيرايى كرد . هزينهء اين ضيافت با بهاى هدايايى كه تقديم داشت برابر درآمد يك سال آن املاك شد .